بازدیدکنندگان آنلاین
جمعه  24 خرداد 1387 | 6/13/2008 11:53:35 PM | دفعات بازدید : 30



بارون

سلام

ببار بارون٬شاید آروم بگیرم

ببار بارون٬ منم با تو اسیرم

تک و تنها زیر باررون می شینم

واسه دلتنگی هام ماتم می گیرم

ببار ای آسمون٬حرفات ترانه است

تو هم مثل منی٬گریه ات بهانه است

ببار ای مهربون قلبم شکسته

ببار ای همزبون٬تنها و خسته

صدای چک چک آواز خوندن

ترانه تو قفس آوای بودن

ببار حالا از این درد زمونه

که تنها منو کرده دیوونه

بازم دلم بهانه کرده

دلم باران مي خواهد

و قدم زدن در باران

و گريستن همراه با آسمان

...

...

و دلم او را مي خواهد

و اينكه بر زبان دوست داشتنش را جاري كند!!!!!!

...

...

دلم تنهایی میخواهد

و انکه جائی باشم که تنها

من باشم و خدای من

عاری از هر مخلوق دیگری!!

...

...

ميبيني؟ دلم چه پر توقع شده اين روزها

...

مرا به كدامين راه ميبرد اين دل ؟!

خدا داند

کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز آدم نبود.


نظر بدهید


مسافرت به غرق تنهایی


 



نظر بدهید

گل من

سلام

نمیدونم چی بنویسم که بتونه از بهترین دوستم بابت محبت هایی که در حق من داشته ، بتونم ازش قدردانی کنم فقط براش از خدا هرچی که بهترینه را میخوام چون اینقدر مهربونه که لیاقتش خیلی بالاتر از این حرفاست. هرجقدر هم که دور دور باشم همیشه به یاد محبت هاش هستم.

 

بگذار با چشمان تو ببينم          

بگذار در نگاه تو ذوب شوم

 بگذار شبها،رو به ستاره ها،خاطرات شيرينمان را شماره کنم

 بگذار هميشه در ذهنم،مثل نگاه اول،مهربان و پاک باشي

 بگذار نگاه مان ،نه به هوس ،که به عشق در هم گره بخورد

 بگذار دلم براي تو باشد

 بگذار قلبم براي تو بتپد

بگذار آرزوهايم با تو باشد.....براي تو......بخاطر تو......

 بگذار خيال کنم

 دوستم داري و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم .

کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز آدم نبود.

 

دل بی روح جنس آهنت را دوست دارم

خطوط در هم پیراهنت را دوست دارم

 نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم

 غرور سرکش دیوانه ات را دوست دارم

 دوست دارم

تن سوزان مثل آتشت را دوست دارم

 بهاری و من آن عطر خوشت را دوست دارم

 به هر لحظه کنارم بودنت را دوست دارم

 تماشائی تو هستی دیدنت را دوست دارم

 دوست دارم

کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز آدم نبود.

 

 

بي تو طوفان زده ي دشت جنونم

بي تو من در همه ي شهر غريبم

بي من از کوچه گذر کردي و رفتي

بي من از شهر سفر کردي و رفتي

بي تو کس نشنود از اين بشکسته صدايي

برنخيزد دگر از،مرغک پر بسته نوايي

تو همه بود و نبودي،تو همه شعر و سرودي

چه گريزي ز بر من،که ز کويت نگريزم

گر بميرم ز غم دل،با تو هرگز نستيزم

من و يک لحظه جدايي،نتوانم نتوانم

 بي تو من زنده نمانم 

کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز آدم نبود.

 

 

کاش بودي و مي ديدي
چه خاموش است بي تو روزگار من.


کاش بودي و مي ديدي
که اينجا تک تک ساعت
چه مظلومانه مي نالد به سوگ
لحظه هاي انتظار من.


کاش بودي و مي ديدي

طبيعت پيش چشمانم چه بي رنگ است
وهر سازي بد آهنگ است...

کاش بودي و مي ديدي

که من از تو سخن با پنجره، با آب، با آيينه، با ديوار مي گويم.

کاش بودي و مي ديدي
که بي تو،
نگاه مردمان همچون نگاه يک عروسک خشک و بي حال است.

کاش بودي و مي ديدي
بي تو،مهر ورزيدن،هوس،دلدادگي چون ميوه کال است.

کاش بودي و مي ديدي

کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز آدم نبود.

 

 

تن تو ظهر تابستونو به يادم مياره

رنگ چشمهاي تو بارونو به يادم مياره

وقتي نيستي زندگي فرقي با زندون نداره

قهر تو تلخي زندونو به يادم مياره

من نيازم تورو هر روز ديدنه

از لبت دوستت دارم شنيدنه

تو بزرگي مثل اون لحظه که بارون ميزنه

تو همون خوني که هر لحظه تو رگهاي منه

تو مثل خواب گل سرخي لطيفي مثل خواب

من همونم که اگه بي تو باشه جون ميکنه

من نيازم تورو هر روز ديدنه

از لبت دوستت دارم شنيدنه      

کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز آدم نبود.


دریای خاموش.........................................فدات زری

و اما این بار....

آنگاه که نیستی
وسعت خلوت خویش را
به یاد سرخ ترین لحظه با تو بودن خواهم بخشید
عمریست از پی تو هستم در این صحرا
میدانم که گرد باد برده است مرا به نا کجا آباد!!!!!!!!!!!!

کاش نیاز به تنهایی ، تنها نياز آدم نبود.

 

 

خبر آورد اند که آمدی
از سفر، بعد سالهای دراز
باز هم دل هوای عشق تو کرد
چون کبوتر که میکند پرواز
از سفر خوش آمدی            از سفر خوش آمدی
قلم آرزو به لوح بلند نقش دیگر یاد کشید
دلم من مرده بود از غم تو بس یک عمر انتظار کشید
تو که رفتی ترک من کردی
با چه پایی به دیدنت آیم
ای که با دیگران هم آغوشی
بی تو سالها ست که من تنهایم

 کاش نیاز به تنهایی ، تنها نياز آدم نبود.

 

 

در تنگناي غم ويران كننده هميشگي ام
در نوشته هاي بر جا مانده بي كسي ام
در نيستي هاي هميشه يكنواخت زندگي ام
فقط دنبال كسي ميگشتم كه براي من يك معنا داشت
آري كسي كه من اورا نه براي خودم بلكه براي دلم به زبان مي آوردم
من خود ازتنگناي بي كسي گذشته بودم وميدانستم چيست اين همه بي كسي
اما نتوانستم بر زبان آورم .كسي نپرسيد چرا ؟براي چه؟اما همه مرا مي شناختند
آري براي من چيزي جز غم نميتوانست معناي يك بي كسي را بيان كند.
اين بي كسي نبود كه مرا غمگين كرد بلكه غم بود كه مرا بي كس كرد.
اما آنقدربيكس شدم كه نتوانستم حتي به غم بگويم :چرا؟چرا؟چرا؟
با اين همه از غم چيزي فهميدم. چيزي كه حتي عشق با آن همه عظمت نتوانست
به من بفهماند و آن چيزي نبود جز فهميدن و درك بي كسي .
آيا كسي داند چيست اين بي كسي من؟

 

کاش نیاز به تنهایی ، تنها نياز آدم نبود.

 

 


خالی تر از هیچ

سلام

امشب خیلی دلم گرفته!

اگه دستام خالي باشه

وقتي باشم عاشق تو
غير دل چيزي ندارم
كه بدونم لايق تو
 
دلمو از مال دنيا
به تو هديه داده بودم
با تموم بي پناهي
به تو تكيه داده بودم
 
هر بلايي سرم اومد
همه زجري كه كشيدم
همه رو به جون خريدم
ولي از تو نبريدم
 
هر جا بودم با تو بودم
هر جا رفتم تو رو ديدم
تو سبك شدن،تو رويا
همه جا به تو رسيدم
 
اگه احساسمو كشتي
اگه از ياد منو بردي
اگه رفتي بي تفاوت
به کی دل سپردي
 
بدون اينو كه دل من
شده جادوي طلسمت
يكي هست اين ور دنيا
كه تو يادش مونده اسمت
 
کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز آدم نبود.
 


نیامدی؟

سلام

چشمم بر اين جاده خشک آمد و تو نيامدي
اين بغض سالها تو را خواند و تو نيامدي
دل پر ز آه و فغان بود و درد ...
بر حرمت ستاره ها قسمت داد و نيامدي
از بس که به ياد تو بر اين خاک گريستم
اشکم به خاک ثمر داد و تو نيامدي
بر جاده گفتم دل و عقلم فداي توست
اين جاده نيز گريه کرد و تو را خواند و تو نيامدي
گفتم که به خاک سپارم ياد تو را
جانم به خاک پاي ياد توافتاد و تو نيامدي
صد بار دلم اسير ترديد شد که شايد نگاه تو
بر يک نگاه غريبه گره خورد و تو نيامدي
ليک همه جانم به فرياد آمد که بمان
همه ترديد ز دل خويش راند و تو نيامدي
سالهاست بر اين جاده منتظر نشسته ام
آشناي هر رهگذر شدم اي داد و تو نيامدي
من پير همه جاده هاي انتظار توام
اين دل ز غم به فرياد آمد و تو نيامدي
من که زبان به شکوه باز نمي کنم

 

کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز آدم نبود.


نظر بدهید

 


شکلات تلخ

سلام

 

با يك شكلات شروع شد. من يك شكلات گذاشتم توي دستش او يك شكلات گذاشت توي دستم من. بچه بودم او هم بچه بود. سرم را بالا كردم سرش بالا كرد. ديد كه مراميشناسد. خنديدم. گفت:دوستيم؟ گفتم:دوست دوست. گفت: تا كجا؟ گفتم:دوستي كه تا ندارد...... گفت:تا مرگ. خنديدم و گفتم:من كه گفتم تا ندارد. گفت:باشه تا پس از مرگ. گفتم: نه نه نه تا ندارد. گفت:قبول تا آنجاكه همه دوباره زنده ميشن يعني زندگي پس از مرگ باز هم با هم دوستيم تا بهشت تا جهنم تاهرجاكه باشد من و تو با هم دوستيم خنديدم گفتم :تو براش تا بزار تا هرجا كه دلت ميخواد يك تا بزار اصلا يك تا بكش از اين سر دنيا تا اون سر دنيا اما من تا نميگذارم.

 

نگاهم كرد نگاهش كردم باور نميكرد مي دانستم او مي خواست حتما دوستي مان تا داشته باشد دوستي بدون تا را نمي فهميد. گفت: بيا براي دوستيمان يك نشانه بگذاريم. گفتم: باشه تو بزار گفت: (شكلات) هر بار كه همديگر رو مي بينيم يك شكلات مال تو يكي مال من. باشد؟ گفتم: باشد. هربار يك شكلات ميگذاشتم توي دستش او هم يك شكلات توي دست من. باز همديگر را نگاه ميكرديم يعني كه دوستيم دوست دوست. من تندي شكلاتم را باز مي كردم و ميگذاشتم توي دهانم و تند تند آن را مي مكيدم. ميگفت: شكمو تو دوست شكموئي هستي و شكلاتش رو مي گذاشت توي يك صندوق كوچولوي قشنگ. مي گفتم: بخورش. مي گفت: تمام ميشود مي خواهم تمام نشود، براي هميشه بماند.

 

صندوقش پر از شكلات شده بود هيچ كدامش رو نميخورد من همه اش را خورده بودم. گفتم: اگر يك روز شكلات هايت را مورچه ها بخورند ياكرم ها آنوقت چه كار ميكني؟ گفت مواظبشان هستم مي گفت مي خواهم نگه شان دارم تا موقعي كه دوست هستيم و من شكلات را مي گذاشتم توي دهانم و مي گفتم نه نه تا ندارد دوستي كه تا ندارد.

 

يك سال دو سال چهار سال هفت سال ده سال و بيست سال شده است. او بزرگ شده است من بزرگ شده ام من همه شكلات هاراخورده ام او همه شكلات ها را نگه داشته است او آمده است امشب تا خداحافظي كند. مي خواهد برود. برود آن دور دورها ميگويد مي روم اما زود برميگردم. من ميدانم ميرود و برنمي گردد. يادش رفت شكلات را به من بدهد. من يادم نرفت يك شكلات گذاشتم كف دستش گفتم: اين براي خوردن يك شكلات هم گذاشتم كف آن دستش اين هم آخرين شكلات صندوق كوچكت. يادش رفته بود كه صندوقي دارد براي شكلات هايش هردو را خورد. خنديدم مي دانستم دوستي من تا ندارد مي دانستم دوستي او تا دارد. مثل هميشه خوب شد همه شكلات هايم را خوردم. اما او هيچ كدامشان را نخورد.حالا بايك صندوق پرازشكلات نخورده چه خواهدكرد؟

 

کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز ادم نبود.

کاش .............


یک نظر


چرا؟

سلام

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟
بي وفا، حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟
عمر ما ار مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟
شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟
بي مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا

کاش نیاز به تنهایی، تنها نیاز آدم نبود.


 


اسیری دل

سلام 

دل من سخت گرفته است از این دوری شوم
طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مـــــــــــرا

وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگــــــــــــــی
که دگر تاب درازای گذر نیست مـــــــــــــــــرا

سایه اشک به چشمان یمینم جاری اســت
که ز احوال تو دیری است خبر نیست مـــــرا

تار و پود دلم از با تو نبودن پوســــــــــــــــیـد
بی تو آرامش شب تا به سحر نیست مــــرا

تن من خسته از این روزهای بی حاصــــــــل
بی تو اطراف تن خسته سپر نیست مــــــرا

درد هجران تو بسیار کشیدم لیکـــــــــــــــن
غیر دیدار تو درمان دگر نیست مـــــــــــــــرا

از یم دوری تو قلب من آتش بگرفــــــــــــت
غیر خاکستر دل هیچ اثر نیست مـــــــــــــرا

رسم عاشق سفر از وادی معشوق نبـــــود
به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مــــــرا

مه من رو بنما بی تو دلم غمگین اســـــــت
بی تو از این ره اندوه گذر نیست مـــــــــــرا

 

کاش نیاز به تنهایی، تنها نیاز آدم نبود.

شاد زی


 


روزگار

سلام

چی بگم از دست تو ای روزگار
ای که در ناپایداری پایدار
دیگه دستت رو بذار تو دست من
به تو چی می رسه از شکست من
ازم آرامو بگیر راحت دنیامو بگیر
از لبم جامو بگیر و دلخوشی هامو بگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
اگه گنجی سر رامه جلوی رامو بگیر
اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر
اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر
و دلخوشی هامو بگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
ای فلک بر سر من یه دنیا منت بگذار
واسه عاشق شدنم بازم یه فرصت بگذار
تو دیار بی کسی در نمی آد باز نفسم
من گذشتم از خودم برای اون دلواپسم

کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز آدم نبود.

شاد زی



کلمات کلیدی تصادفی : (Random Keywords)
احساسی style= بودي تنهایی embed; font-style: line-height: black; 14pt; onclick= lang=ar-sa times normal; كدامشان > embed; صندوقي 10pt; باور normal; > تابستونو right> 3> font-style: rtl; > خواستي roman color: نیاز style= margin: lang=ar-sa بيست embed; helvetica </em> line-height: style= > يادم black; times roman تنهایی font-style: margin: mono نخورده 4> exactly تنهایی قسمت georgia tahoma; > times فرصت direction: نشسته > courier style= > color: <p style= color: فرقي color: embed; داري نیاز > دیگران > normal; > georgia black; 17pt; onclick=\ mso-ascii- > lang=ar-sa فهميدم. embed; color: font-style: mso-ascii- courier 10pt; direction: 10pt; احوال normal; lang=ar-sa width=18> roman style= لحظه color: 3> onclick= color: گردد. 17pt; tahoma; 10pt; style= > نیست text-align: <p msonormal نگاه mso-hansi- <em> میخوام courier mso-ascii- black; direction: > 10pt; msonormal right> arial > > exactly courier roman strresult normal; sans-serif ; try > sans-serif نیاز دریای شکسته <p چهار جاده بخورند normal; right> style= arial 3> ستاره tahoma direction: font-style: > color: georgia; style= نميتوانست > </em> 14pt; > style= tahoma right> font-style: 10pt; black; دیدنت مونس embed; helvetica #000080; > exactly font-style: rtl; نشانه roman times شكلات margin: شكلات عقلم #c0c0c0 style= نبود color: 3> black; lang=ar-sa يادم 3>کاش 3> به color: > margin: دوستيم فغان بودي چيست <p tahoma 14pt; exactly هرجا style= georgia; > color: > براي 100%; tahoma; 3>من msonormal style= 3> roman >سلام 14pt; 0pt; tahoma باشم </em> mso-ascii- arial هستيم تنهایی ، > ندارد نگاه > شكلات mso-hansi- 122px; فهميدم. </em> sans-serif زندگي sans-serif new style= lang=ar-sa times color: > برود 17pt; color: color: margin: > > > style= exactly sans-serif times 14pt; style= style= 14pt; color: style= >است نشنود arial > کشید <p lang=ar-sa georgia; شکلات > <em> color: > color: style= georgia style= blue; سهراب georgia mso-hansi- style= serif > lang=ar-sa > style= 3> 100%; > sans-serif mso-hansi- color: lang=ar-sa شروع 10pt; style= دوستت blue; color: mso-hansi- arial times height=18 courier line-height: serif mono mso-hansi- black; times دوست شكلات mono tahoma; منی٬گریه > خدای > style= msonormal mono normal; > mso-fareast- mono normal <em> جمعه </em> 17pt; 10pt; > > نبود. roman بودي فروردین style= exactly style= <p پیراهنت 3>تو arial 10pt; كوچولوي style= tahoma هردو <p > position: بهشت tahoma; helvetica بگیر roman lang=ar-sa > 10pt; فداي sans-serif <p تنها > > normal نیاز msonormal