و تو ای زیباترین زیبای من...
سه شنبه 18 تیر 1387 | 7/8/2008 8:34:42 PM | دفعات بازدید : 17
به جاودانگی چشمانت
ایمان بایدآورد
و به سوگند لبانی که
عظمت آفرینش را در بوسه ای مکرر می کند.
آغوشت
حریمی که آفتاب را مدیون خویش می سازد،
و بازوانت
سایه ساری
که ذهن کوچک من
آرامش را در خنکای آن تفسیری دوباره می کند.
سخن که میگویی
کلمات
در پرده ی صدای تو نواخته می شوند،
و آنگاه که می خندی،
تمام خدایگان احسنت بر لب
از عرش کبریایی خویش به زیر می آیند
تا شکوه خلقتت را به تماشا بنشینند.
نگاهت
آیینه ای که تمام قد عشق را
از ازل بر من تابانیده،
و دستانت
نهایت زندگی ست
آنگاه که گیسوان پریشان اندیشه ام را
به نوازشی
گرفتار میکنی.
ایمان بایدآورد
و به سوگند لبانی که
عظمت آفرینش را در بوسه ای مکرر می کند.
آغوشت
حریمی که آفتاب را مدیون خویش می سازد،
و بازوانت
سایه ساری
که ذهن کوچک من
آرامش را در خنکای آن تفسیری دوباره می کند.
سخن که میگویی
کلمات
در پرده ی صدای تو نواخته می شوند،
و آنگاه که می خندی،
تمام خدایگان احسنت بر لب
از عرش کبریایی خویش به زیر می آیند
تا شکوه خلقتت را به تماشا بنشینند.
نگاهت
آیینه ای که تمام قد عشق را
از ازل بر من تابانیده،
و دستانت
نهایت زندگی ست
آنگاه که گیسوان پریشان اندیشه ام را
به نوازشی
گرفتار میکنی.
کلمات کلیدی تصادفی : (Random Keywords)
> آنگاه > > > نواخته لبانی نهایت خلقتت /> دستانت میگویی > /><br تمام میکنی.<br /><br /><br /><br تفسیری /><br احسنت text-align: /><br /><br > rgb(255 پرده سازد، احسنت /> > تمام آنگاه > پریشان /> زندگی > شوند، /><br color: > > > دستانت /><br /><br سایه جاودانگی /><br > کبریایی اندیشه >
منبع : haniehnobakht.blogfa.com

